![]() |
![]() |
|
| آهنگهای جدید بندری و فارسی - مصاحبه و زندگینامه هنرمندان - و آموزش ... در ((بندر سیتی)) |
|
اگه یه روز رفتی و بر نگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت میمونم. اما ازت یه خواهش کوچولو دارم: وقتی برگشتی یه شاخه گل روی قبرم بذار. محبت يعني: بر پاييز گريستن با چشم بسته دنيا را ديدن شب را چشيدن سکوت کردن محبت يعني : بر گذشته اشک ريختن عشق را يادآور شدن دستهاي باد را به گرمي فشردن و با باران خنديدن و آسمان را به خدا واگذار کردن محبت يعني : تپش قلب دو عاشق محبت يعني ........................ ؟ زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربون بود ولی مهر نورزید طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد درآبگیر قلبش جنب وجوش بود ولی کسی بدان راه نیافت در زندگی احساس تنهای می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد وخلاصه بنویس زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن فریدون فروغی ^^^ابر و آفتاب^^^ قطه فطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت مارا همان که می پنداشت به یکی جرئه اش خراب شدیم ای مترسک کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم ما از آسودن و نیاسودن سنگ زیرین آسیاب شدیم گوش کن ما خروش و خشم تو را همچونان کوه بازتاب شدیم اینک این تو که چهره می پوشی اینک این ما که بی نقاب شدیم ما که در زندگی به خاموشی هر سوال تو را جواب شدیم دیگر از جان ما چه می خواهی ما که با مرگ بی حساب شدیم ^^^ماه و من ^^^ از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوجه ها امشب پشت ستون سایه ها روی دردرخت شب می جویم اما نیستس در هیچ جا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب هرشب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی به دستانم تورا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب هرشب صدای پای تو می آمد از هرچیز حتی زبرگی هم نمی آید صدا امشب ها سایه دیدم شبیهت نی اما هیف ای کاش می دیدم به چشمان خطا امشب امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن غرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمیارم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب ^^^ نا مهربانی^^^ در دیگران می جوییم اما بدان ای دوست این سان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن با این چنین آتش بجان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگرچه گوش نسپردی حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست من قانع ام آن بخت جاویدان نمی خواهم گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن از من منی بر شانه ها باز گران ای دوست نا مهربانی هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست آن سان که می خواهد دلت با من بگو آری من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست میتوانستم میتوانستم ناله کنم...خنديدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط MEHDI |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه پرنده غریبم
من از نژاد آسمونم میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم |
| آرشیو موضوعی |
|
مصاحبه با هنرمندان بیوگرافی هنرمندان اخبار مطالب جالب |
|
RSS
|