![]() |
![]() |
|
| آهنگهای جدید بندری و فارسی - مصاحبه و زندگینامه هنرمندان - و آموزش ... در ((بندر سیتی)) |
|
اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تورا خبراز سرزنش خارجفانيست تورا ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تورا با اسير غم خود رحم چرا نيست تورا جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است تو نه آني كه غم عاشق زارت باشم ديگري جز تو كرا اين همه آزار نكرد آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد بشنو پند و نكن قصد دل آزرده خويش ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده خويش (داريوش) ( عزيز بومي ) عزيز بومي اي هم قبيله رو اسب قربت چه خوش نشستي تو اين ولايت اي با اصالت تو مونده بودي تو هم شكستي تشنه و مؤمن به تشنه موندن غرور اسم د يا ر ما بود ا ونكه سپردي به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود كد و م خزون خوش آ وا ز تو رو صدا كرد اي عا شق كه پر كشيدي بي پروا به جستجوي شقا يق كنار ما باش كه معصوم به انتظار بهاريم كنار ما باش كه با هم خورشيد بيرون بياريم هزا ر پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نيت روز رفتن و رفتنن صادق و ساده نياندن باز حتي تا امروز خدا به همرات اي خسته ازشب اما سفر نيست علاج اين درد راهي كه رفتي رو به غروبه رو به سحرنيست شب زده برگرد كد و م خزون خوش آ وا ز تو رو صدا كرد اي عا شق كه پر كشيدي بي پروا به جستجوي شقا يق كنار ما باش كه معصوم به انتظار بهاريم كنار ما باش كه با هم خورشيد بيرون بياريم هزا ر پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نيت روز رفتن و رفتنن صادق و ساده نياندن باز حتي تا امروز خدا به همرات اي خسته ازشب اما سفر نيست علاج اين درد راهي كه رفتي رو به غروبه رو به سحرنيست شب زده برگرد ( ابي ) اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تورا خبراز سرزنش خارجفانيست تورا ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تورا با اسير غم خود رحم چرا نيست تورا جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است تو نه آني كه غم عاشق زارت باشم ديگري جز تو كرا اين همه آزار نكرد آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد بشنو پند و نكن قصد دل آزرده خويش ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده خويش (داريوش) قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شير زندون غم رها كن اي پرنده پر بگير اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن اون ورروزاي تاريك پشت اين شباي روشن براي باور بودن جايي بايد باشه بايد براي لمس تن عشق كسي بايد باشه بايد كه سر خستگيات و به روي سينه بگيره براي دلواپسي هات واسه سادگيت بميره قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شير زندون غم رها كن اي پرنده پر بگير حرف تنهايي قديمي اما تلخ و سينه سوزه اولين و آخرين حرف، حرف هرروزو هنوزه تنهايي شايد يه راهه راهيه تا بي نهايت قصه هميشه تكرار هجرت و هجرت هجرت اما تو اين راه كه همراه جز هجوم خار و خس نيست كسي شايد باشه شايد كسي كه دستاش قفس نيست قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شير زندون غم رها كن اي پرنده پر بگير ( ابي )
( خا ر (هوشياري) ) اي خدا من به كسي كاري ندا رم ولي زخم از همه خوردن شده كارم از غريب و كسي كه وسله جونه پشت پا خوردن موردن شده كارم كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد باعث رنج و فريبم نمي شد آخه هوشياري غم بزرگيه كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد بعضيا قيد همه چي رو زدن بعضيا ا سير اقبا ل بدن اون بالا نشستي گوش كن اي خدا چه عذابيه به دنيا اومدن كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد باعث رنج و فريبم نمي شد آخه هوشياري غم بزرگيه كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد هركجا پا ميزارم هر جا كه ميرم پيش چشمام مي بينم حلقه داري اي خدا من خودمم هيچ نمي دونم چرا هر گل پيش چشمام ميشه خاري كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد باعث رنج و فريبم نمي شد آخه هوشياري غم بزرگيه كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد مرگ تدريجي شده هستي برام نقش خنده ديگه مرده رو لبام اي خدا هر كسي از راه مي رسه مي كنه چاه دورنگي پيش پا م كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد باعث رنج و فريبم نمي شد آخه هوشياري غم بزرگيه كاشكي هوشياري نصيبم نمي شد (داريوش) ( صليب ) به صليب صدا مصلوبم اي دوست تو گمان نبري مقلوبم اي دوست شرف نفس من اگه شد قفس من به سكوت تن ندادم حالا ميرم بي كفن وقتي گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن معني آوازم اين بود ته بنبست داد كشيدن وقتي حتي توي خلوت فكر آزادي قفس بود گفتني ها رو مي گفتيم اگه فرصت يه نفس بود به گناه صدا با جرم گفتن اگه روي صليب بيرون شدم من شرف نفس من اگه شد قفس من به سكوت تن ندادم حالا ميرم بي كفن تو شباي سكوت فرياد من بود ته جنگل خواب بيداري رود از غروب حراص تا صبح موعود تير خشم خليل بر چشم نمرود در عذاب تشنگي گم حصرت من بوي گندم بر دلم داغ شقايق از عذاب تلخ مردم ازكسي كه مثل بختك تو شبا م انداخته سايه يه سوال ساده كردم نفرت من شد گلايه (داريوش)
( تمام من ) تمام نا تمام من با تو تمام مي شود شاعر بي نام و نشا ن صا حب نا م مي شود تمام من به نام تو شعر دوباره مي شود بند سكوت كهنه ام چهار پاره مي شود تمام نه تمام نه كه جام نا تمام لبريخته ام تمام نه تمام نه كه نا تمامي از تو آ ويخته ا م تمام نا تمام من با تو تمام مي شود شاعر بي نام و نشا ن صا حب نا م مي شود در اين حرير خانگي روي ترانه شسته ام تمام خون من شبي پر از ستاره مي شود ازتو اين بر اين ترانه ها نور ستاره مي چكد بر ا ين بلند بي صدا غزل دوباره مي چكد بر ا ين بلند بي صدا غزل دوباره مي چكد تمام نه تمام نه كه جام نا تمام لبريخته ام تمام نه تمام نه كه نا تمامي از تو آ ويخته ا م تمام نا تمام من با تو تمام مي شود شاعر بي نام و نشا ن صا حب نا م مي شود چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين چكه كن اي ابرك من مثل ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شب بي سحر ببين (داريوش)
( شيرين من ) شيرين من تلخي نكن با عاشق تموم مي شن گم ميشن اين دقايق دنياي ما مال من و تو اين نيست رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست يه روزي مياد كه نميدونيم كي هستيم يار كي بوديم و عشقه كي بوديم و چي هستيم شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد شيرين شيرينم نده زندگيم و بر باد نده زندگيم و بر با د من نميگم فرهاد كوه كنم من تيشه به كوه ها كه نميزنم من فرهاد عاشقم قلم تيشمه از تو نوشتن همه انديشمه يه روزي مياد كه نميدونيم كي هستيم يار كي بوديم و عشقه كي بوديم و چي هستيم شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد شيرين شيرينم نده زندگيم و بر باد ندي زندگيم و بر با د ندي زندگيم و بر با د من نميگم فرهاد كوه كنم من تيشه به كوه ها كه نميزنم من عاشق تو بي تو به كوه نميره وقتي نباشي تو خودش مي ميره يه روزي مياد كه نميدونيم كي هستيم يار كي بوديم و عشقه كي بوديم و چي هستيم شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد شيرين شيرينم نده زندگيم و بر باد نده زندگيم و بر با د نده زندگيم و بر با د
(داريوش)
( قافله سالار) ياران ز چه رو رشته الفت بگسستند عهدي كه روا بود دگر باره نبستند ان مردمكان از سر انديشه نديدند كين بيخردان حرمت انسان بشكستند مارا دگر از تعنه دشمن گله اي نيست آن عهد كه بستيم رفيقان بشكستند افسوس همه سلسله داران بقلودند وان يكه سواران همه از پا بنشستند اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي هم ره اين قافله هستند دردا در گنجينه به ما را ن بگشودند اندوه كه بر دوست ره خانه ببستند دردا در گنجينه به ما را ن بگشودند اندوه كه بر دوست ره خانه ببستند افسوس كه كاشانه به دشمن بسپردند آن قوم كه بيگانه و بيگانه پرستند افسوس كه كاشانه به دشمن بسپردند آن قوم كه بيگانه و بيگانه پرستند افسوس همه سلسله داران بقلودند وان يكه سواران همه از پا بنشستند اي قافله سالار كجايي كه ببيني دزدان همگي هم ره اين قافله هستند دردا در گنجينه به ما را ن بگشودند اندوه كه بر دوست ره خانه ببستند دردا در گنجينه به ما را ن بگشودند اندوه كه بر دوست ره خانه ببستند (داريوش) ( آشفته با زا ر ) تمام عمر بستيم و شكستيم بجز بار پشيماني نبستيم جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال چه هستيم جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال چه هستيم عجب آشفته با زاريست دنيا عجب بيهوده تكرا ريست دنيا چه رنجي از محبت ها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم نگاه آشنا در اين همه چشم نديديم و نديديم و نديديم سبك با ران ساحل ها نديدند به دوش خستگان باريست دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يار وفا داريست دنيا عجب آشفته با زاريست دنيا عجب بيهوده تكرا ريست دنيا ميان آنچه بايد باشد و نيست عجب فرسوده ديواريست دنيا عجب خواب پريشانيست دنيا عجب يار وفا داريست دنيا عجب درياي طوفانيست دنيا عجب آشفته با زاريست دنيا عجب يار وفا داريست دنيا عجب درياي طوفانيست دنيا (داريوش)
( پل ) براي خواب معصومانه عشق كمك كن بستري از گل بسازيم برا ي كوچ شب هنگام وحشت كمك كن با تن هم پل بسازيم كمك كن سا يه بوني از ترانه براي خواب ابريشم بسازيم كمك كن با كلام عاشقانه براي زخم شب مرحم بسازيم بزار قسمت كنيم تنهايي مون و ميون سفره شب تو با من بزار بين من و تو دستايه ما پل باشه وا سه از خود گذشتن كسي به فكر مريمهاي پرپر كسي تو فكر كوچ كفترا نيست به فكر عاشقاي در به در باش كه غير از ما كسي به فكر ما نيست (گوگوش) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط MEHDI |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یه پرنده غریبم
من از نژاد آسمونم میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم |
| آرشیو موضوعی |
|
مصاحبه با هنرمندان بیوگرافی هنرمندان اخبار مطالب جالب |
|
RSS
|